تبليغاتX
پچل پچول
Pechaal Pechoooooooool
پ چ ل پ چ ول

حرف اول


وقتی جهان
از ریشه‌ی جهنم

و آدم
از عدم

وسعی
از ریشه‌های یأس می‌آید

وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف

کفتار را
به کفتر
تبدیل می‌کند

باید به بی‌تفاوتی واژه‌ها
و واژه های بی‌طرفی
مثل نان دل بست

نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!

آرشيو مطالب

نويسندگان

نويسنده وبلاگ

حسن .ص

همكار: طنين
<-AuthorName->

نظر سنجي

جستجوي "لطفا از کلمات کليدي براي جستجو استفاده کنيد !!!


لينك توپ

آخرين مطالب

شعر






معني وبلاگ

پ چ ل پ چول ..یعنی کثیف وکثیف کاری

دوستان گلم

با من بمان(آيدا)
مولاي تنها وغريب(محمدرضا)
اس ام اس باحال(محمد)
باغچه حاجی خان(احسان)
نیایش(صاحب)
دخترآریایی(مریم)
شبيه گربه(پيشي)
لی لی حوضک(گ ی ل دا)
خاله بازی(بهاره)
آن بي نشان(علي)
پاريزفردا(وحيد)
حرفهاي يك قورباغه(ليلا)
غريبه آشنا(مهشيد كوچولو)
رز زرد(غزل)
غروب صبح(مريم)
كلبه ي ارغواني(معصومه)
حسني ودوستان
elmitafrihi (خاطره)
نفرين به تو وعشق تو(ندا)
ساحل درون(هليا)
پاریز(عبدل)
زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
قالب وبلاگ

آمار وبلاگ


وضعيت مدير در ياهو

asrin_ss

سخن روز

:


Weblog Theme By Theme30T.Com
شعر
مگر تو با ما بودی؟


۱.دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم!
سلام می کنم به باد،
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا» های کودکی،
به چالهای مهربان ِ گونه ی تو!
سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه،
به مسیر ِ مدرسه،
به بالش ِ نمنک،
به نامه های نرسیده!
سلام می کنم به تصویر ِ زنی نِی زن،
به نِی زنی تنها،
به آفتاب و آرزوی آمدنت!
سلام می کنم به کوچه، به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض، به باران،
به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو...

باورکن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلام ِ سر سری راضیم!
آخر چرا سکوت می کنی؟

یغما گلرویی



نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
وعشق.....

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.




نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
.............؟!
پیاده آمده ام
بی چارپا و چراغ
بی آب و آینه
بی نان و نوازشی حتی
تنها کوله یی کهنه و کتابی کال
و دلی که سوختن شمع نمی داند
کوله بارم
پر از گریه های فروغ است
پر از دشتهای بی آهو
پر از صدای سرایدار همسایه
که سرفه های سرخ سل
از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند
پر از نگاه کودکانی
که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم
آنها را به خانه ی خواب نمی رساند
می دانم
کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو
نیامدم که بمانم
تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش
تمام جاده های جهان را
به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی ؟
پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟


نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
من بیدار هستم

من بيدار هستم

 

چون نماز بگذارم

در دهانم نعمتي گواراتر از لفظ صلات خواهد بود

و چون پاكيزه گردم

خون قرباني ام با خون خود خواهد آميخت

و اين شيرين ترين زكات است

آنكه بي خويشتن خويش باشد

در سخنانم جز جهل و خيال نخواهد ديد

و در دره ي خواب خواهد خفت

ليك من در ميان كوه ها بيدار هستم

 

         جبران خلیل جبران



نوشته شده توسط tanin | لينک ثابت
من که تسبیح نبودم
نغمه رضایی

 

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

 مشت بر مهره تنهایی من پـیچـاندی

 مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

 بـارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

 ذکرها گـفتی و بر گفته خود خـندیدی

 از همین نـغمه تاریک مرا تـرساندی

 بر لبت نام خدا بود ، خدا شاهد ماست

 بر لبت نام خدا بود و مرا رقـصاندی

 دست ویرانـگر تو عادت چرخیدن داشت

 عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

 قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

 تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

 جمع کن: رشته ایمان دلم پـاره شده ست

 من که تسبیـح نبودم ، تو چرا چرخاندی؟

 



نوشته شده توسط tanin | لينک ثابت
زمین ایمان آورد و جهان سبز شد...
زمین ایمان آورد و جهان سبز شد...
زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...
من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !
و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود.



نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
پنج دقيقه مهلت

پنج دقيقه مهلت برای عاشق شدن

پنج دقيقه مهلت برای تصميم گرفتن

پنج دقيقه مهلت که می تواند طعم زندگی تو را دگر گون کند

پنج دقيقه مهلت برای اينکه بگويی آری يا نه ...

پنج دقيقه بيشتر نيست زود باش

دنيا را معطل نکن !

چيزی بگو !...

تا جهان دوباره از نو به دنيا بيايد !



نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
عشق، سرخ و آتش، سرخ و عصیان، سرخ

یا ثارالله ...

عشق، سرخ و آتش، سرخ و عصیان، سرخ

آن مرد عاشق بود. آن بازی عشق و آن حریف خدا.

دور، دور آخر بود و بازی به دستخون رسیده بود. آن مرد زمین را سبز می خواست.

دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز...

اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ، و بازی به غایتش رسیده بود، به غایتی سرخ ...

و از این رو بود كه آن مرد، سرخ را برگزید، كه عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ

و از میان تمامی سرخان، خون را برگزید. نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را ،

آن خون عاصی عاشق را .آن خون كه فواره است و فریاد.

او خون خویش را برگزید كه بازی سخت سرخ و سخت خونین بود.

....

تركش كنید و تنهایش بگذارید كه شما را یارای یاری او نیست.

این بازی آخر است و نه جوشن به كار می آید و نه نیزه و نه شمشیر و نه سپر.

دیگر نه طمع بهشت و نه ترس دوزخ و نه هول رستاخیز.بروید و بردارید و بگریزید.

دیگر پیراهنتان پاره نخواهد شد، تنتان ، پاره پاره خواهد شد.

كیست ؟؟؟؟

كیست كه با تن پاره پاره بماند ؟

دیگر غنیمتی نصیبتان نخواهد شد،قلب شرحه شرحه تان ،غنیمت دیگران خواهد شد.

كیست؟ كیست كه با قلب شرحه شرحه بماند؟

این عزیمت را دیگر بازگشتی نیست،

زیرا كه آن یار، گلو را بریده دوست دارد و سر را بر نیزه و خون را پاشیده بر آسمان.

كیست؟ كیست كه با گلوی بریده و خون پاشیده بر آسمان، بماند؟

وقتی بنده اید و او مالك، بازی این همه سخت نیست.

وقتی عابدید و او معبود، بازی این همه سخت نیست.

اما آن زمان كه عاشقید و او معشوق، یا آن هنگامه كه او عاشق است و شما معشوق،

بازی این چنین سخت است

و این چنین سرخ و این چنین خونین.

و بازی عاشقی را نخواهید برد، جز به بهای خون خویش.

آن مرد حسین بود و آن بازی كربلا و آن یار، خدا.



نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
بنگاه دنیا......................؟!

دلم را سپردم به بنگاه دنيا   و هی آگهی دادم اينجا و آنجا و هر روز  برای دلم مشتری آمد و رفت . و هی اين و آن سرسری آمد ورفت. ولی هيچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد. دلم قفل بود ،کسی قفل قلب مرا وا نکرد . يکی گفت:  چرا اين اتاق  پر از دود و آه است . يکی گفت:  چه ديوارهايش سياه است!يکی گفت: چرا نور اينجا کم است .و آن ديگری گفت: و انگار هر آجرش  فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش  دلم ماند بی مشتری  و من تازه آن وقت گفتم:  خدايا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست . و در را به روی همه  پشت خود بست .و من روی آن در نوشتم:  ببخشيد، ديگر برای شما جا نداريم  از اين پس به جز او  کسی را نداريم..............!

 

 



نوشته شده توسط حسن .ص | لينک ثابت
خود آدم کیست

خود آدم كيست؟
همه اين سوال را مي پرسند
از فلاسفه،
شاعران،
از روانشناسان،
اما چرا از من نمي پرسند؟
اگر از من مي پرسيدند، خيلي ساده مي گفتم:
خود آدم خودش است ديگر!
يك چيز عزيز و بي همتا
كه در دنيا تك است
و هيچ كس نمي تواند تعريفش كند
هيچ كس به جز خودش!
پس خودت را از خودت بپرس!
اما يادت باشد
آدم حسابي از خودش درس نمي پرسد!
__________________


نوشته شده توسط tanin | لينک ثابت

Copyright © 2008

www.TakTemp.com & www.J28.ir & www.J28.biz تمپ

Free Template Blog

بهترين سايت تفريحي ايران